سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )
73
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )
سپس چند روز بعد ، سلطان احمد حكمرانى قلعهء بروج را با مواجب گزاف به اين حقير پيشنهاد كرد . اما قبول نكردم و گفتم از مراحم پادشاهى بىحد خرسندم ولى نه تنها بروج بلكه اگر تمامى ولايت گجرات را هم به من ببخشايند ، ماندنم در اينجا محال است . اتفاقا شبى حضرت على مرتضى رضى اللّه تعالى عنه را در خواب ديدم . كاغذى نوشته را پيش من گذاشت و گفت : اين مهر حضرت حق است به تو ارزانى شده كه آن را با خود داشته باشى و از هيچ چيز نترسى . من هم عرض كردم : - اگر مهر حضرت حق با ما نبود ، درين ديار بيگانه آبها نيز از ما گريزان ميشدند . از اين خواب بسيار شادمان شدم . فردا صبح تفصيل خواب را براى همقطاران بيان داشتم . همه شكر كردند . هماندم به خدمت پادشاه رفتم و از او براى رفتن رخصت طلبيدم . به احترام پادشاه سعادت جاه اجازه داد و سپس توصيه كرد كه در اين نواحى كسانى از علماى كافران « بانيان » هندو هستند كه ايشان را « بات » مىنامند . هر وقت مسافران و بازرگانان بخواهند به سفرى بروند ، از اين « بات » ها به اجرت مىگيرند و آنها ضمانت و تعهد مىكنند كه مسافران را به سلامت عبور دهند . اين « بات » ها همراه مسافران مىروند . چنانچه در راه با افرادى از قبايل « راشپوت » كه سواران دلير و بيباك و از هندوان هستند مصادف شوند كه قصد غارت و آزار داشته باشند اين « بات » ها خنجرشان را عريان روى سينهء خودشان مىگذارند و مىگويند اگر به مسافر و كاروانى كه ما ضامن شدهايم آزارى برسد خود را هلاك خواهيم كرد .